قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2698

تاريخ الفي ( فارسى )

چون اين خبر ، به امير الجيوش رسيد از اطاعت او مأيوس گشته قطع‌نظر از وى كردند و خلف همچنان در آن قلعه به عادت معهود خود راه مىزد و اوقات خود مىگذرانيد و از اوباش و رنود ، خلقى بسيار در آن قلعه بر وى جمع شده بود . در اين أثنا ، فرنگيان هجوم آورده بلده ترمس را از اعمال حلب ، كه اهالى آن بلده بتمامهم از غلاة شيعه بودند ، از دست ايشان انتزاع نموده بر آن بلده استيلا يافتند و اهالى آن بلده متفرّق گشتند و هر يكى به جانبى رفتند . قاضى آن بلده ، پيش خلف بن ملاعب به افاميه رفت و خلف بن ملاعب قاضى را به اعزاز و اكرام هرچه تمام‌تر تلقّى نموده وى را از جمله معتمدان گردانيد و در جمع مهمّات به رأى و رؤيت او كار مىكرد . و چون چند [ 323 ب ] گاه بر اين بگذشت ، قاضى در مقام خلف درآمده مكتوبى به ابو طاهر ، كه به « صايغ » « 1 » اشتهار داشت و از اعيان ملك رضوان و دعاة باطنيّه بود ، نوشت و با وى قرار داد كه : مصلحت در آن است كه خلف بن ملاعب را كه از جمله متغلّبين اين ناحيه است از ميان برداريم و اين قلعه را باز تسليم ملك رضوان كنيم . اتّفاقا ، در اين اثنا ، پسران خلف از مصر گريخته پيش پدر آمدند و ايشان به عرض پدر رسانيدند كه : از اين قاضى كه نزد شما اين‌قدر اعتبار دارد اينچنين سخن به ما رسيده . و چون ناقلان اين حكايت اكثر مردم بىغرض هستند ، ظاهر آن است كه به حيلهء صدق آراسته باشد . القصّه ، خلف چون اين حكايت نسبت به قاضى شنيد ، كس به طلب قاضى فرستاد . قاضى از اداى سخن دانست كه غرض از مطالبهء او چه تواند بود . بنابراين ، مصحفى در آستين خود پنهان ساخته به مجلس خلف درآمد . چون خلف قاضى را ديد خلاصهء آنچه دربارهء وى گفت . قاضى در مقام تضرّع و زارى درآمده گفت : ايّها الأمير ، تمامى مردم مىدانند كه من در كمال فلاكت و پريشانى از خوف جان گريخته پناه به درگاه ملك آورده‌ام و ملك كمال الطاف و عنايت در حقّ من مبذول داشته مرا از مرتبهء خمول و گمنامى به اين مرتبهء بلند ، كه موجب حسد تمامى اهالى اين قلعه شده ، رسانيده . اكنون اگر جمعى از حسادين مخلص بنابر اغراض فاسدهء خود ، چيزى دربارهء من به عرض رسانيده باشند بايد كه ملك به مجرد سخن ايشان قبول از معنى نكرده در مقام تحقيق و تفتيش اين قضيّه شده آنچه بعد از تحقيق و تفحّص ظاهر شود بر آن عمل نمايند . و اگر ملك به سوگند مصحف من اعتماد دارند اينك من به اين مصحف سوگند مىخورم بر آنكه آنچه دشمنان من نسبت به من به عرض ملك رسانيده‌اند محض كذب و افتراست و اگر به سوگند من اعتماد ندارد ، التماس بنده آن است كه آنچه از اسباب و اموال اين

--> ( 1 ) . ق : ضايغ ؛ ش : صايع .